منو اصلی
اخبار > روایتی از تلاش برای جمع کردن آبروی انقلاب/ ناظرآباد؛ جان آدمیزاد بی ارزش تر از لوله بخاری!
 


  چاپ        ارسال به دوست

حاشیه شهر بدون روتوش (۱)

روایتی از تلاش برای جمع کردن آبروی انقلاب/ ناظرآباد؛ جان آدمیزاد بی ارزش تر از لوله بخاری!

به گزارش بچه های مسجد دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد؛ ماجرا از هسته مرکزی مجمع ادوار بسیج دانشجویی استان یا همان «فاتحین قدس» شروع شد، کارگروه مطالبه گری و عدالتخواهی تصمیم مهمی گرفته بود! تشکیل قرارگاه «خادمان ولی نعمتان انقلاب» برای حل معضلات اجتماعی حاشیه شهر.

حتما می دانید بجنورد به نسبت جمعیتش جزو 4 استان اول در موضوع حاشیه نشینی است و مناطق زیادی از جمله ناظرآباد، بربرقلعه، کلاته محمدعلی پهلوان، کلاته آروین، جوادیه، کوی امام هادی، باقرخان1و2و3، روستای آزادده، روستای ینگه قلعه، روستای برج، کلاته یاور، صندل آباد و احمدآباد را می توان نام برد که تنها نامشان یک لیست طویل است چه رسد به مشکلات و معضلاتشان!

بگذریم، خلاصه بعد از تبیین و تشریح عملیات توسط اعضای کارگروه این پیشنهاد به تصویب جمع رسید و تیم بستر شناسی برای انتخاب اولین منطقه هدف عازم حاشیه ها شد، بعد از بررسی های بعمل آمده منطقه «ناظرآباد» به عنوان اولین هدف انتخاب شد.

 

این گونه بود که اولین تجربه شهری قرارگاه در زمینه محرومیت زدایی و فعالیت های جهادیِ عمرانی و فرهنگی و اقتصادی در ناظر آباد با راه اندازی نماز جماعت مغرب و عشاء در حسینیه آنجا کلید خورد، حاج آقا قنبری از طلبه های جهادی که سالها در حوزه کودک و نوجوان کار کرده نیز مسئولیت اقامه نماز را عهده دار شد و هر شب یکی از بچه های قرارگاه مسئول ایاب و ذهاب حاجی است.

خلاصه وقتی وارد منطقه شدیم تازه فهمیدیم حتی دمای هوا هم در حاشیه های شهر سرد تر از داخل شهر است و اینجا چهره محرومیت بدون نقاب چقدر می تواند درد آورتر از تصاویر داخل فضای مجازی باشد، وقتی خودت برای چند دقیقه قدم زدن در کوچه پس کوچه ها، آن هم با کلاه و دستکش و کاپشن احساس می کنی تا مغز استخوان سرما به جانت نفوذ کرده، تازه می فهمی کودکی که جلوی چشمت با یک لایه لباس مندرس کیفش را روی دوش انداخته و سمت دبستان می رود چه حسی دارد.

چندی پیش بچه های قرارگاه در همین ناظر آباد خانواده ای پنج نفره را پیدا کردند که در خانه ای بدون دیوار و درب و پنجره بصورت نیمه ساز زندگی می کردند، پدری پیر، سه پسر معلول و یک پیر دختر، چون مدارک هویتی شان به سرقت رفته بود یارانه شان قطع شده و آب و برق و گازشان نیز بخاطر بدهی ازشان سلب شده بود و به همین خاطر در خانه با روشن کردن آتش خود را گرم و روزگار می گذراندند که اگر به موقع و قبل این سرمای بی سابقه شناسایی نمی شدند چه بسا جانشان به خطر می افتاد.

 

با این شناساییِ خودجوش، همه ی پنج نفر با همت دادستان که خود در صحنه حضور یافت به کمپ بهزیستی منتقل شدند تا منزلشان توسط گروه جهادی فاتحین قدس تکمیل و بتوانند به خانه و زندگی شان برگردند. همچنین آب و برق و گاز نیز با پیگیری بچه ها وصل شد.

روز اول بستر شناسی بود که دومین مورد شناسایی شد، خانه ای کلنگی(کاه گلی با سقف چوبی) که در این سرما شیشه هایش فروریخته بود ولی یک لامپ کوچک درونش سو سو می زد و مشخص بود که خانواده ای آنجا در حال زندگی هستند، توجهمان را جلب کرد، غروب بود هر چقدر در زدیم کسی در را باز نکرد ولی مشخص بود در را از داخل قفل کرده اند و از ترس اینکه مبادا مزاحمی باشد جرات در گشودن نداشتند.

در همین لحظه همسایه شان بیرون آمد و ما در مورد این خانواده از آنها جویا شدیم، متوجه شدیم یک زن و سه بچه مدرسه ای اینجا زندگی می کنند و شوهر خانم نیز در زندان است، از او خواستیم نیازهای این خانواده را به ما بگوید و ازشان بخواهد فردا که آمدیم چند کلمه ای با ما صحبت کنند.

فردا با یکی از زوج های انقلابی مان که مسئولیت تیم شناسایی محرومین منطقه را بعهده داشت وارد منزل شدیم و تازه فهمیدیم چقدر مشکلات بر سر این زن بی پناه فروریخته و زندگی روی خشن و نامهربانش را به آنان نشان داده است، سقف خانه در حال فروریختن بود و حتی بخاری که در منزل داشتند را بدون لوله استفاده می کردند و توان تهیه لوله را نداشتند و هر لحظه امکان گازگرفتگی و مرگ ساکنان وجود داشت.

این مورد نیز با تلاش بچه های گروه جهادی سر و سامان یافت و لوله بخاری اصلاح شد و بعد از اطلاع رسانی اوضاع این خانواده کمک های مردمی جهت تامین لباس گرم، مایحتاج خوراکی و تعمیر منزل و پرداخت قبوض جمع آوری شد و می شود و این خانواده بناست به محل جدید با شرایط بهتر منتقل شود.

خاطره ها و اتفاقات تلخ و شیرین زیادی در همین چند روز از حضور بچه های قرارگاه در محله محروم ناظر آباد رخ داده که هریک داستانی طولانی و ناب دارد، از همه مهمتر روشن شدن چراغ نماز جماعت در ناظرآباد است که نور امیدی در دل جامعه ایمانی برافروخته است، مخصوصا خانواده هایی که دغدغه آینده فرزندان خود را در این محیط پر آسیب دارند.

این نور امید دارد شمعی می شود برای جمع شدن پروانه های عاشق از جای جای استان و کشور، تا دست به دست هم دهند و آبروی ریخته آرمان «عدالتخواهی» انقلاب را در محضر ولی نعمتانش دوباره جمع کند، آبرویی که بخاطر کمکاری برخی مسئولان، که وظیفه شان حضور مدام در مناطق محروم است نه پشت میز نشینی، هر لحظه دارد به باد می رود، درست مانند حقوق های نجومی!

آنجایی که جان انسانها خیلی ساده و رمانتیک! بخاطر اولی ترین نیازها و امکانات، به بازی گرفته می شود و در حال از دست رفتن است(مثال: لوله بخاری!) و ما فقط اخبارش را در فضای مجازی می خوانیم که چند نفر بر اثر فلان حادثه در فلان نقطه حاشیه ای بجنورد جان باختند و با خود می گوییم چقدر آدم های بی احتیاط پیدا می شوند! در حالی که واقعیت چیز دیگریست.

ان شاءالله ادامه دارد...

انتهای پیام/


٠٩:٤٨ - شنبه ١١ دی ١٣٩٥    /    عدد : ٥١٢٥٤٨    /    تعداد نمایش : ٦٧


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج